خطب الإمام علي ( ع ) ( مترجم : انصاريان )

10

نهج البلاغة ( فارسى )

اما همين كه به امر خلافت اقدام نمودم گروهى پيمان شكستند ، و عدّه‌اى از مدار دين بيرون رفتند ، و جمعى ديگر سر به راه طغيان نهادند . گويى هر سه طايفه اين سخن خدا را نشنيده بودند كه مىفرمايد : « اين سراى آخرت را براى كسانى قرار داديم كه خواهان برترى و فساد در زمين نيستند ، و عاقبت خوش ، از پرهيزكاران است . » چرا ، به خدا قسم شنيده بودند و آن را از حفظ داشتند ، امّا زرق و برق دنيا چشمشان را پر كرد ، و زيور و زينتش آنان را فريفت . هان ! به خدايى كه دانه را شكافت ، و انسان را به وجود آورد ، اگر حضور حاضر ، و تمام بودن حجّت بر من ، به خاطر وجود ياور نبود ، و اگر نبود عهدى كه خداوند از دانشمندان گرفته كه در برابر شكمبارگى هيچ ستمگر و گرسنگى هيچ مظلومى سكوت ننمايند ، دهنهء شتر حكومت را بر كوهانش مىانداختم ، و پايان خلافت را با پيمانهء خالى اولش سيراب مىكردم ، آن وقت مىديديد كه ارزش دنياى شما نزد من از اخلاط دماغ بز ، كمتر است ! [ چون سخن مولا به اينجا رسيد مردى از اهل عراق برخاست و نامه‌اى به او داد ، حضرت سرگرم خواندن شد ، پس از خواندن نامه ، ابن عباس گفت : اى امير المؤمنين ، كاش سخنت را از همان جا كه بريدى ادامه مىدادى ! فرمود : ] هيهات اى پسر عباس ، اين آتش درونى بود كه شعله كشيد سپس فرو نشست ! [ ابن عباس گفت : به خدا قسم بر هيچ سخنى به مانند اين كلام ناتمام امير المؤمنين غصّه نخوردم كه آن انسان و الا درد دلش را با اين سخنرانى به پايان نبرد . ] سخن آن حضرت در اين خطبه : « كراكب الصّعبة إن اشنق لها خرم و ان اسلس لها تقحّم » منظور آن است كه راكب هرگاه مهار اين شتر را در حالى كه سرش را كنار مىكشد به سختى بكشد ، بينىاش را پاره مىكند ، و اگر با چموشىاى كه دارد رها كند او را به زمين مىكوبد و ديگر نمىتواند كنترلش كند . گويند : « اشنق النّاقة » هنگامى كه سر شتر را با مهار نگه دارد و بالا بكشد . و « شنقها » هم گويند .